وقتي تفنگداران نيروي دريايي دستگاه تروريسم دولتي آمريكا در مارس 2003، به بهانه از بين بردن سلاح هاي كشتار جمعي و مبارزه با تروريسم وارد خاك عراق شدند و ناوگان هوايي آمريكا با ريختن هزاران پوند بمب خوشه اي بر سر مردم عراق (به عنوان بزرگترين، منحصر به فرد ترين و هولناكترين عامل قتاله و جنايت در جهان)، در پي هديه دموكراسي به آنان بود، فكرش را هم نمي كردند كه چند دهه بعد از جنگ ويتنام، اينبار در باتلاق عراق پا نهاده اند. عراق زير پاي دستگاه مخوف ادم كشي دولتي امريكا و تروريسم اسلامي مي لرزيد، امنيت ديگر به يك افسانه تبديل شده بود و نارضايتي عمومي عراق را فرا گرفته بود، هر روز اخبار و گزارشهاي متعددي از بمب باران محله هاي فقير نشين و كشتار مردم بي دفاع توسط نظاميان آمريكايي تا سر بريدن و خمپاره زدنهاي دستگاه تروريسم اسلامي از رسانه ها منتشر مي شد. اما به يكباره ورق برگشت. انگار تا حالا هيچ اتفاقي نيافته باشد جمهوري اسلامي و امريكا براي حفظ امنيت و دمكراسي در عراق(!) وارد مذاكره شدند، جريان مقتدي صدر به عنوان يك جنبش كثيف و ضد بشري كه ادم ربايي مي كرد، سر مي بريد و با خمپاره و بمب مردم بي دفاع را قتل عام مي كرد به لانه خود خزيد و خبر از صلح موقت داد!

بالاخره آمريكا و متحدينش به اكراه حضور و نفوذ جمهوري اسلامي، به عنوان پرچم دار جنبش كثيف اسلام سياسي در عراق و خاورميانه را پذيرفتند. داستان دوستي قديمي دو ملت را پيش كشيدند و سر ميز مذاكره نشستند و سعي كردند داد و ستدهاي پشت پرده خود را به عنوان راه هايي براي برقراري امنيت در عراق به جهان عرضه كنند. بيرون رفتن آمريكا از عراق براي رژيم اسلامي و ديگر جنبشهاي اسلامي به شكل آرزويي باقي ماند ولي آنها موفق شدند نفوذ و اعتبار سياسي خود را در عراق و مطعاقبا خاورميانه و جهان دو چندان كنند. همين چند روز پيش احمدي نژاد موقع ورود به عراق، مقابل دوربينهاي شوهاي تلويزيوني از بي بي سي و سي ان ان گرفته تا الجزيره و فاكس و… رفت و آخرين تير تركش را به شيطان بزرگ زد: “فكر حمله امريكا به ايران ما را نگران نمي كند، همه مي دانند كه آمريكا قادر به پيروز شدن در هيچ جنگي نيست” حالا آمريكا بايد او را اسكورت هم بكند!

آمريكا پايه و مبناي سياست ادامه حضور خود در عراق را برقراري امنيت و دمكراسي قرار داد و رژيم اسلامي هم به ظاهر براي كمك به امنيت و بازسازي كشور دوست و برادر ديرينه خود عراق، با گرفتن قيافه اي مضحك به شكل علني وارد صحنه شد. هر دو جريان عوامفريبانه براي رسيدن به مقاصد و منافع خود در جهت جلب افكار عمومي حركت مي كنند ولي در باطن، مردم عراق نه تنها هيچ سودي از اين بده بستانها ندارند بلكه در برابر آفت تروريسم قرار گرفته اند. هنوز جريانهاي مرتجع و كثيف تروريسم اسلامي چون جيش المهدي و جريان به شدت ضد انساني مقتدي صدر نه تنها در صحنه هستند و اينده ان جامعه را تهديد مي كنند، بلكه به دعوت و خواست امريكا قرار است در انتخابات نيز شركت كنند! حكومت فعلي نيز يك حكومت دست نشانده عشيرتي گانگستري است كه در كردستان و كل عراق زمام امور را به دست دارد. يك جريان ضد كارگري و ضد زن كه از مدتها قبل تا همين اواخر ثمراتش را با حجوم به شوراهاي كارگري تا قتل عام دعاها ديديم. طالباني، از آن زمان كه براي سركوب جنبشهاي كارگري و اپوزيسيون ايران به تهران مي امد و با كيف پر از پول خارج مي شد، سگ زنجيري بي چون چراي جمهوري اسلامي شد. بارزاني نيز از ابتدا به حكم خود حاكم كردستان عراق بود! حاكمي كه كل طايفه اش، از پسر و دختر نوه و نتيجه گرفته تا عمو، خاله و دايي و عمه زاده و… همه كاره حكومت هستند و در آخرين شعبده بازي هم ارمغان پارلمان را از كلاهش بيرون كشيد تا همه چيز تكميل شود! بالاخره طايفه ايشان حق آب و گل دارد. به ظاهر طالباني و شركاء نيز بعد از يك پروسه انتخابات وارد حكومت شده اند و اين امر خطير را به عهده گرفته اند. دروغ بزرگي كه نه تنها به مردم عراق كه به كل دنيا فروخته شد هر چند ارمغان دموكراسي در هر جاي ديگر دنيا چيزي فراتر از اين نيست.

قضيه عراق تا حالا 2 بار به رژيم اسلامي يا شايد هم بورژوازي در خطر خدمت كرده، يكي جنگ 8 ساله و كمك به تثبيت اين حكومت ضد انساني و امروز كمك به رشد و نفوذ بيشتر آن در دنيا. انچه كه تا حالا گير مردم ايران و عراق آمده ولي، نبود امنيت، فقر و بيكاري، كمبود و كيفيت بسيار پايين امكانات رفاهي، اموزشي و خدماتي و يك عقب ماندگي فرهنگي وحشتناك است.

20060209214657_1979revolution.jpg( متن زير براي اولين بار، در تاريخ 12 بهمن 86 در سايت خبري روزنه منتشر شده است. )

به عكس بالا نگاه كنيد. اين عكس در يكي از كشورهاي اروپايي و آمريكايي گرفته نشده. مربوط به خوشحالي بعد از پيروزي يك تيم فوتبال هم نيست. روز والنتاين هم نيست! عكس مربوط به روزهاي قيام بهمن 57 است. در ذهن اين دختر و پسر مي توان رهايي از بند تبعيض و نابرابري را متصور شد. مي توان تصور رهايي از جهل و خرافه، عقب افتادگي فرهنگي و زندگي برده وار و خلاصه مي توان تصور كرد كه چه روياي شيريني را براي بعد از پيروزي در ذهن مي پرورانده اند. طبيعتا هم بايد اينطور مي بود. وقتي در آن جامعه آزادى بيان وجود نداشت، آزادى مطبوعات وجود نداشت، آزادى تشکل و فعاليت اتحاديه کارگرى وجود نداشت، وقتي آزادى هيچگونه فعاليت سياسى وجود نداشت، زن برده و كالايي در خدمت مرد بود، از ابتدايي ترين حقوق خود محروم بود، دانشجو شخصيت خود را از دست داده بود، و كوچكترين حركت براي آزادي و برابري به وحشيانه ترين شكل سركوب مي شد، مردم هم عليه استبداد سلطنتى با پليس مخفى ‌اش، با زندانها و شکنجه گا‌هاي ساواكش و براى برابرى، براى آزادى از چنگال اختناق سياسى و استثمار اقتصادى بپاخواستند و طبيعي است كه چنين تصويري را در ذهن اين دختر و پسر و ميليونها نفر ديگر كه در آن روزها به خيابانها آمدند جست. اما واقعيت قيام 57 در عمل جوره ديگري رقم خورد…

داستان آن انقلاب و سركوب خونينش را همه يا مي دانند يا اگر نمي دانند بهتر است بروند آن تاريخ را بازبيني كنند و با تجربيات آن دوران آشنا شوند. در آن سالها خميني به يمن تلاش شبانه روزي ژورناليستها و مفسرين هميشه با شرف دنياي بورژوازي و دولتهايي كه اين جريان ارتجاعي كپك زاده را جالب توجه قلمداد مي كردند به عنوان رهبر انقلاب جا زده شد، زير درخت سيب نشاندنش و عكسش را به ماه بردند و با هر حيله اي در بازار فروختنش، خميني به ايران آمد و روي خون هزاران نفري كه براي آزادي جانشان را از دست داده بودند حرف از دولت و حكومت زد. بعد از آن گله هاي حزب اله و پاسدار ولترهاي به قول خود متمدن (!) را به خيابانها ريختند، گرفتند و كشتند و اعدام كردند. همان موقع كه خلخالي براي رژيم جلادي مي كرد، روي صورت زنان اسيد مي پاشيدند، جوانان را در اوين زير شكنجه مي كشتند، شوراهاي مردمي را با حمله تانك از هم مي پاشاندند، پوتينشان را براي سركوب حركت انقلابي مردم سفت مي كردند، كارگران را به خاطر افكارشان از كار اخراج و زنداني مي كردند و باعث و باني آواره شدن هزاران نفر شدند، ژورناليستهاي اروپايي براي گپ زدن با خميني و مزدورانش نوبت مي گرفتند! يک کودتاى خشن بر مبناى اعدام و کشتار وسيع در كنار منحرف كردن افكار عمومي توسط مدياي هميشه شرمگين بورژوازي! همه اين ماتريال براي يك مهندسي اجتماعي در ايران به علاوه شرايط ويژه آن روزگار براي به شكست كشاندن انقلاب مردمي كه شاه نمي خواستند، ساواک نمي خواستند، شکنجه گر و شکنجه گاه نمي خواستند و يك زندگي مرفه و شاد و آزاد مي خواستند كافي بود.

اما امروز، 29 سال بعد از قيام بهمن، جامعه ايران در آستانه انقلاب ديگري قرار دارد. در اين انقلاب نيز مانند انقلاب گذشته توده وسيع مردم قطعا شرکت مي كنند، کارگران نقش کليدي خواهند داشت و اين بار نيز حتما “کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما” بميدان مي آيد و كار اين رژيم منفور و آدمكش را يكسره مي كند. ولي تشابه اين دو انقلاب از اين بيشتر نيست. نقاط ضعفي که در سال 57 ضمينه بقدرت رسيدن ضد انقلاب اسلامي شد امروز ديگر موجوديت و موضوعيتي ندارد. مهمترين نقطه ضعف انقلاب 57 غياب کمونيسمي راديکال و کارگري و يک جنبش قوي چپ در صحنه سياسي و اجتماعي ايران بود. توده هاي ميليوني کارگر و مردم براي آزادي و رفاه و برابري به ميدان آمده بودند، همين دختر براي رهايي از بند مذهب و زنجير تبعيض و عقب افتادگي فرهنگي به خيابان آمده بود ولي حزب و نيروي راديکال و چپي که اين خواستها را نمايندگي کند و در عرصه مبارزه براي كسب قدرت سياسي حضور داشته باشد و از توان و آمادگي و امکان تصرف قدرت برخوردار باشد، وجود نداشت. كل مشكل اين بود كه هيچ كدام از احزاب و سازمانهاي چپ امرشان اين نبود! طبقه کارگر براي اولين بار در تاريخ سياسي ايران بعنوان يک نيروي عظيم و تعيين کننده بپا خاسته بود ولي از حزب و برنامه و سياست مستقل طبقاتي خودش، حزب و برنامه اي که بتواند کارگر و بهمراه او کل جامعه را از شر سلطه سرمايه و نظام ديکتاتوري شاه و ساواك و زندانش رها کند، برخوردار نبود!

ولي امروز نه ديگر جريانات ارتجاعي مثل خميني در آستين بورژوازي مانده كه بخواهد به مردم قالب كند و نه جمهوري اسلامي قدرت و توان سركوب اعتراضات مردمي را همانند سالهاي دهه 60 دارد و نه ديگر حزبي وجود دارد كه نداند چه مي خواهد! برنامه اش چيست و چرا اصلا وجود دارد! امروز كه كارگران دارند تشكلهاي خودشان را مي سازند، در كارخانه مجمع عمومي مي گذارند، به شوراهاي سفارشي اسلامي كار يك ذره اهميت نمي دهند و آن را منحل اعلام مي كنند، دانشجويان تشكلهاي خود را مي سازند و در بسيج و انجمن اسلامي را به حكم خود مي بندند و با قدرت و شجاعت از سوسياليسم و جمهوري سوسياليستي حرف مي زنند، زنان و جوانان هر روز متعرضتر در جامعه ظاهر مي شوند و مقابل طرحهاي سركوبگري رژيم مي ايستند، همه اينها به خاطر حضور و قدرت حزب طبقه كارگري است كه مي داند چه مي خواهد و دنبال چيست! امروز مردم و جوانان حزب انقلابي و برنامه رهاييشان را دارند. حزبي دارند كه در پيچ و خم سياست كج روي نداشته، راهش را گم نكرده و با قدرت براي رهبري انقلاب پيش رو با جوانان و كارگراني كه دسترنج زندگيشان را به پايش مي ريزند، به راهش ادامه مي دهد. به نظر من هيچ چيز با شکوهتر از اين نيست!

امروز وقتي در خيابان و كوچه و بازار از مردم مي پرسيد كه مشكلشان چيست و چه مي خواهند، خواهيد ديد كه مهمترين دغدغه هايشان و مشكل اساسيشان تورم و گراني است كه زندگي روزمرشان را به مخاطره انداخته است. عده زيادشان را به سوي فقر كشيده و درآمدها با هزينه‌ها فاصله زيادي گرفته است. مشكلشان حجاب زنان است، تبعيض ميان زن و مرد است، سركوب آزادي خواهيشان است، حقوق كم كارگر و دزديدن آن توسط كارفرماست، دزدي و چپاول ثروتهاي جامعه توسط عده كمي است از همين رو، مردم به گروهي گرايش خواهند داشت كه راهكارهاي مناسب براي برون ‌رفت و تغيير وضعيت موجود را داشته باشد. اين گروه حزب ما و برنامه رهايي بخش يك دنياي بهترش است! وظيفه مستقيم و نزديک ما همين است، يعنى برانداختن بقاياى نظام قرون وسطايى و كپك زده اسلامي و زدودن اين بقايا تا به آخر و تصفيه ايران و جهان از وجود اين بربريت، از اين ننگ و از اين بزرگترين ترمز هرگونه فرهنگ و هر گونه پيشرفت و مدنيت و به احتزاز درآوردن پرچم انسانيت و مدنيت و رهايي بشريت از بند آن!

جمهوري اسلامي بايد هرچه زودتر به گور سپرده شود و انقلاب مردم بايد به پيروزي برسد. حزب کمونيست کارگري تنها نيروي تضمين کننده اين پيروزي است، نماينده آرمانهاي انساني مردم، سخنگوي مردم ستمديده، مردم استثمارشده، زنان برابري طلب و جوانان آزاديخواه است. اين تنها حزبي است که تضمين ميکند حكومت بعدي نماينده اکثريت مردم کارگر و زحمتکش است، که نابرابري و تبعيض نماند و فقر و بيکاري از جامعه پاك شود. اين تنها حزبي است که تضمين ميکند آزادي هاي بيقيد و شرط سياسي، آزادي عقيده و بيان و تشکل و اعتصاب بر جامعه حاکم شود، همه قوانين ضد زن ملغي شود، مذهب از دولت و آموزش و پرورش بيرون شود و کمک هزينه دولتي به مسجد و امامزاده و ملا و گله هاي حزب اله و تروريستهاي ديوانه و ديگر اوباش اسلامي قطع شود. ما بدنيا آمده‌ايم و در اين عرصه پا گذاشته ايم که سياستى را در زمان حيات خودمان متحقق کنيم. ميخواهيم يک روز صبح که مردم پا ميشوند ديگر كسي کارگر مزدى نباشد و ديگر چيزى به اسم دولت روى سر مردم حاکم نباشد! ميخواهيم آموزش و پرورش را دست اين ديدگاه و اين خط مشى بدهيم تا اداره کند، ميخواهيم طب مجانى شود، مي خواهيم بين زن و مرد نابرابري نماند، مي خواهيم ريشه مذهب و خرافات مذهبي را بخشكانيم و مي خواهيم مردم به خواستهاي انسانيشان برسند!

مي خواهيم كمونيسمي بياوريم كه تا حالا نبوده! به قول منصور حكمت کمونيسمى كه کل آزاديخواهى، کل تساوى طلبى و کل انسانيت است! كمونيسمي كه ما ساختيمش و مي خواهيم به اين جامعه بياوريمش. اين اعتقاد و هدف ما است!

زنده باد آزادي و برابري
زنده باد جمهوري سوسياليستي
مرگ بر جمهوري اسلامي

جهان امروز خيره کننده است. بشر کنترل باور نکردنى بر طبيعت پيدا کرده است. علم و تکنولوژى هر دم رشد مى کند. نقشه ژنتيکى بدن انسان بزودى به بازار عرضه مى شود، ژنهاى مسئول هر فونکسيونى در بدن انسان معلوم خواهند شد و بسيارى از بيماريها از جمله بيماريهاى ارثى قابل درمان خواهند شد. انقلاب تکنولوژيک و انفورماتيک، تکثير ژنتيکى موجودات زنده در آزمايشگاه، فرستادن سفينه هاى تحقيقى فضايى به سيارات مختلف و امکان دستيابى بيشتر به فضاهاى دورتر و منظومه هاى ديگر، درمان بسيارى از بيماريها و اختراعاتى که هر روز تعدادشان زياد ميشود و رشد شگفت انگيز مادى جهان و نيروهاى مولده، همگى بايد بشر را در موقعيتى قرار دهد که بر زندگى اش کنترل بيشترى داشته باشد، علمى تر و بازتر به دنيا نگاه کند، آزاد انديش تر و جسورتر باشد، خرافات و مذهب را به سخره بگيرد، مرفه تر و انسانى تر زندگى کند، با شخصيت تر و جسورتر باشد. اما متاسفانه چنين نيست.

در کنار اين تصوير رشد و پيشرفت علم و صنعت و تکنولوژى که زمانى مذهب را با قدرت کنار زده بود، ما شاهد آن هستيم که مذهب تحرک فوق العاده اى پيدا کرده و آسايش و امنيت را از انسانها سلب کرده است. آيات عظام و حجج اسلام در بسيارى از جوامع سردمدار شده اند. مسيحيت در ايالتهاى جنوبى و ميانى آمريکا مثل کانزاس، کارولينا، آلاباما و فلوريدا رشد کرده است. اين منطقه به کمربند انجيلThe Bilble Beltمعروف است. اينها دارند به برنامه آموزشى مدارس براى پاک کردن تئورى تکامل داروين فشار مى آورند. مى خواهند تئورى بيگ بنگ؛ تئورى اى که توضيح مى دهد جهان چگونه بوجود آمد را از کتابهاى درسى حذف کرده و بحث Genesis (خلقت) تورات و انجيل را به جاى آن بگذارند. در قرن بيست و يکم هنوز بساط خدا و بهشت و جهنم و ساير خرافات مذهبى داغ است و ضد علمى ترين و پوچ ترين احکام و احاديث مذهبى، سياست و قانون حاکم بر زندگى بخشهاى وسيعى از مردم شده است. از يک طرف نقشه ژنتيکى بدن انسان دارد به بازار عرضه مى شود و از سوى ديگر دارند دست و انگشتان مردم را در مراجع قضايى قطع مى کنند و سنگسار مى کنند. قاعدتا با اين همه پيشرفت بايد دست درازى مذهب به زندگى زنان قطع مى شد اما برعکس زنان زير لگد قوانين وحشيانه اسلامى پايمال مى شوند.

Read the rest of this entry »

10 بهمنيها!

ژانویه 30, 2008

اين روزها جامعه ايران آبستن اتفاقات مهمي است. دو ماه است كه تعدادي از دانشجويان را به جرم آزادي خواهي و برابري طلبي دستگير كرده اند. دانشجويي ديگر را در سنندج به همين جرم در زندان اطلاعات كشتند. دانشجويان تشكلهاي مستقل خود را مي سازند و اعتراضاتشان هر روز بيشتر مي شود. از آن طرف هم اعتصابات و اعتراضات كارگري سر به فلك كشيده و كارگران تهديد به قيام مي كنند! در اين اوضاع و احوال، عده اي از وبلاگ نويسان با طرح “حمایت سراسری وبلاگ نویسان ایرانی از آزادی دانشجویان دربند “، از دانشجويان در بند حمايت كردند. در این کمپین تعداد زیادی از وبلاگ نویسان پیش افتاده اند و برای آزادی دانشجویان زندانی تلاش می کنند. این کمپین با بیانیه ایی اعلام کرد که روز 10 بهمن را روز حمایت از دانشجویان در بند، تا آزادی همه ی دربندیان اعلام کرده است و قرار گذاشته اند روز 10 بهمن همه وبلاگهاشان را به “همبستگی با دانشجویان در بند” یا “دانشجویان در بند را آزاد کنید” تغییر دهند. ليست وبلاگها و افرادي كه از اين كمپين حمايت كرده اند را اينجا ببنيد.
ن
پ ن 1: رفيق نويد مينايي عزيز در اين رابطه در جوانان كمونيست اين هفته مطلبي دارد كه حتما بخوانيد. اليا هم خلاصه ای از مصاحبه هاي برخی خانواده دانشجویان زندانی را كه در رابطه با هفته همبستگی برای آزادی دانشجویان و زندانیان سیاسی کرده اند که یا از تلویزیون کانال جدید پخش شده و یا توسط رادیو شکوفه ها صورت گرفته را آورده كه خواندنش خالي از لطف نيست. تيتر مطلب هم از قول مادر يكي از دانشجويان است: “آزادي ماله همه است! “

پ ن 2: از كمپين آزادي دانشجويان در بند حمايت كنيد…

پ ن 3: يك دنياي بهتر، برنامه حزب كمونيست كارگري براي آينده ايران را بخوانيد…

No War

با یک نگاه ساده به پیرامون خود، می توان پی به یک حقیقت تلخ و تکان دهنده برد. این دنیا، این دنیای وارونه سرمایه داری که در آن هیچ چیز جز پول و سرمایه، ارزش و اهمیتی ندارد، این دنیای وارونه که در آن مذهب، جنگ و عقب افتاده ترین و ارتجاعی ترین افکار، ارزش است و پسمانده های تاریخ سلاطین بی چون چرای آن هستند، این دنیای وارونه که در آن کودکان، رباتهای آدمکش هستند، سپر جنایات مذهبیون و افراطیون منفعت طلب هستند، این دنیای وارنه که در آن جان و مال کودک ارزشی ندارد، دنیای کودک دوستی نیست!

هر روز اخبار زیادی از قتل و کشتار و ظلم و تجاوز به کودکان در نقاط مختلف دنیا منتشر می شود، از شرق دور تا غرب مهد دموکراسی حضرات، همه پر از ظلم و جنایت است. اين طرف دنيا كودكان به خاطر بي لياقتي مديران در سرما به خود مي لرزند و آن طرف دنيا كودكان به خاطر تخاصم دو قطب تروريستي دنياي امروز كشته مي شوند!…

به اين دور باطل بايد خاتمه داد. جنبش دفاع از كودكان بسيار گسترده و جهانى است، اين جنبش مى تواند با فشار بر دولتها بنفع كودكان كارى انجام دهد. مهم اما به زير سوال بردن نظم موجود و دنياى امروز كودكان است. فشار ما مدافعين حقوق كودك ميتواند بر تغيير اين شرايط موثر باشد!…

ن

پ ن 1: مدتي پيش امير توكلي عزيز متني نوشت درباره لزوم تغيير كنوانسيون حقوق كودك. اين متن را بخوانيد و اگر نظري داشتيد لطفا اعلام كنيد…

پ ن 2: از كمپين آزادي دانشجويان در بند حمايت كنيد…

پ ن 3: يك دنياي بهتر، برنامه حزب كمونيست كارگري براي آينده ايران را بخوانيد…